حاج ملا هادي السبزواري

264

شرح مثنوى

مىكنى ايشان را بيداران و ايشان در خوابند خفته . ( ( 218 ) ) خفته باشم بر يمين يا بر يسار * بر نگردم جز چو گو بىاختيار ن 1053 21 - ك 355 14 خفته باشم : وجه شبه است . يعنى مرا چون آنها كن از جودت ، در بىخودى كه خفته باشم و بىخود ، و چون گوى باشم در چوگان قدرتت . ولى حال مىچرم به بيدارى نه به خواب و بىخودى . ( ( 219 ) ) هم به تقليبِ تو تا ذاتُ اليَمين * يا سوى ذاتِ الشِّمال اى ربّ دين ن 1053 22 - ك 355 14 ذات اليمين : جهت دست راست . ذات الشمال : جهت دست چپ . ( ( 220 ) ) صد هزاران سال بودم در مطار * همچو ذرّات هوا بىاختيار ن 1053 23 - ك 355 15 مطار : محلّ طيران - اگر اسم محل باشد - يا خود طيران و پرواز - اگر مصدر ميمى باشد . و مراد آن است كه در نشآت سابقهء علم غيابى و قلمى و لوحى بودم . و معلوم است كه آن جا وجود نداشتم - كه وجود تو را بود و علم تو را و قلم و لوح تو را . و قلم و لوح از آن جهت كه در دست تو بود ، از صقع تو بود و موجود به وجود تو بود . ( ( 221 ) ) گر فراموشم شدست آن وقت و حال * يادگارم هست در خواب ارتحال ن 1053 24 - ك 355 15 در خواب : چه النّوم اخ الموت . پس بىخودى سابق و لاحق - هر دو - را حكايت مىكند . ( ( 226 ) ) جمله دانسته كه اين هستى فخ است * فكر و ذكر اختيارى دوزخ است ن 1054 4 - ك 355 18 فخ : دام . ( ( 229 ) ) لَيسَ لِلجِنِّ وَلا لِلإنسِ أَن * ينفَذُوا مِن حَبسِ أَقطارِ الزَّمَن ن 1054 7 - ك 355 20 لَيسَ لِلجِنّ : يعنى نيست ممكن از براى جن و انس كه نفوذ كنند از حبس قُطرها و تختهاى آسمانها و زمين كه در زمان است و نيست نفوذ مگر به سلطنت هدايت خدا و به پرى كه او